حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2250

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

زود سروته گفتگوى خود را با سكاها بهم آورده به اين طرف سيحون ميگذرد و راه هند را پيش ميگيرد . بعد باز خبرى نيست ، تا دولت يونانى باخترى تشكيل مىشود و آن‌تيوخوس سوّم سلوكى ( 223 - 187 ق . م ) براى مطيع كردن آنها بباختر لشكر ميكشد ، ولى در همين هنگام واقعه‌اى روى ميدهد ، كه مخصوصا جالب توجّه است . او ، باوجود اينكه فاتح است ، لازم ميداند ، كه دولت باختر باقى و قوى باشد . جهت اين است ، كه مردمانى از طرف شمال به حركت آمده بباختر فشار ميدهند و چنان كه ميدانيم ، دولت يونانى و باخترى اين زمان داراى سغد و صفحات شمالىتر از سغد است . بعد مىبينيم ، كه مهرداد جنگى در آنطرف جيحون كرده دو مردم را باطاعت خود درميآورد و سترابون يكى از آن دو را توريئوآ مينامد . از اين اطلاعات جسته و گريخته چه فهميديم ؟ تقريبا هيچ . آيا فهميديم ، كه آنطرف رود سيحون چه مردمانى سكنى دارند و تا كجا اين مردمان منتشرند ؟ يك ملّت‌اند يا از ملل گوناگون ؟ از يك نژادند يا نژادهاى مختلف ؟ آريانىاند يا تورانى آلتائى ، صحرا گرد صرف‌اند يا شهرهائى هم دارند ، حكومتشان حكومت كوچك ملوك الطّوايفى است يا دولتى بزرگ تشكيل كرده‌اند ، زبانشان چيست ، اخلاق و عادات و درجهء تمدّنشان چه ؟ چنين است نيز سئوالهاى ديگر ، هيچكدام از اين مسائل حل نشد . بنابراين بايد بنويسندگان يونانى و رومى اكتفاء نكرده نظرى بروايات ملّتى افكنيم ، كه همسايه اين مردمان بوده‌اند ، تا شايد از نويسندگان اين ملّت بتوان اطلاعاتى تحصيل كرد . مقصود ما از ملّت مزبور ملّت چين است و در اينجا است ، كه تاريخ ايران با تاريخ چين ارتباط مييابد . سرزمينى ، كه مردمان زردپوست شمالى را از خود بيرون داده و آنها را بسر ملل ديگر ريخته در تاريخ معروف بمغولستان است و بايد از اين مملكت شروع كنيم .